خرید بک لینک

درباره سایت

حسابداری و مدیریت

امکانات وب


تو با قلبِ ویرانهی من چه کردی؟
ببین عشقِ دیوانهی من چه کردی

در ابریشمِ عادت، آسوده بودم
تو با حالِ پروانهی من چه کردی

ننوشیده از جامِ چشمِ تو مستم
خُمار است میخانهی من، چه کردی؟

مگر لایقِ تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرتِ شانهی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده! با خانهی من چه کردی؟

جهانِ من از گریهات خیسِ باران
تو با سقفِ کاشانهی من چه کردی؟


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسبها: تو با قلبِ ویرانهی من چه کردی , دل نوشته

برچسب: نویسنده: نگار عباسی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 21:46

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ ، ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ برمنﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ، ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ

برچسب: نویسنده: نگار عباسی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 21:46

تورا جانم صدا کردم، ولیکن برتر ازجانیمگرجان بیتو میمانددراین تندیس انسانی نشاید گفت مهرویی کہ تو والاتر از ماهیفروزانتر زِخورشیدی وگرمابخش ورخشانیمرا اعجاز لب هایت،کند واقف بدین معنیکہ آن یُحیي کہ میگفتند ومیگویند تو آنی دوچشمانسیہپوشت نہتنها غارتجان کردکہ بعداز دیدنش درمن،نمانده دین وایمانی پر

برچسب: نویسنده: نگار عباسی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 21:46

صفحه بندی